کودک درون

کودک درونتان را بشناسید

پیشنهاد از طریق پیامک

در این مقاله از سایت www.abbasiali.com قرار است راجع به موضوع جالبی صحبت خواهیم  کرد از شما ممنونم که در ادامه با ما هستید.

کودک درون چیست؟

صحبت کردن راجع به کودک درون در طی سال های قبل پیشرفت خوبی داشته و آموزش های مناسبی هم راجع به آن داده شده اما هنوز هم افرادی هستند که فکر می کنند توجه به کودک درون یا بیدار کردن آن به معنی انجام دادن کارهای بچگانه یا نشان دادن رفتارهای بسیار کودکانه است.

اما مفهوم کودک درون یک مفهوم بسیار گسترده و عمیق است که با اصل حقیقت و وجود ما در ارتباط است. کودک درون به این شکل را اولین بار« اریک برن» معرفی کرد ،اما این مفهوم تازه ای نیست و در اساطیر باستانی و داستان های مذهبی ریشه دارد. در همه ادیان کودکی است که ناجی و راهنمای انسان است. این کودک معمولا یتیم و طرد شده و در معرض خطر است.

خیلی از افسانه ها و داستان هایی که والت دیزنی و کمپانی های دیگری ساختند قهرمان داستان ها اکثرا یک کودک آسیب پذیر و تنهاست. مثل شنل قرمزی، سیندرلا، سفید برفی ، شازده کوچولو ،حنا ، کوزت و خیلی شخصیت های دیگر که توسط بزرگترهای خشن یا ناآگاه مورد بدرفتای عاطفی قرار می گیرند.

علت این که این داستان ها و یا کارتون ها آنقدر مورد توجه قرار گرفت این است که برای ما یادآور دورانی بود که ما هم کودکی حساس، تنها و آسیب پذیری بودیم که نمی توانستیم احساساتمان را بیان کنیم.نمی توانستیم از خودمان دفاع کنیم و دنیای آدم بزرگ ها را نمی فهمیدیم. دوست داشتیم از سمت بزرگ تر ها مدام حمایت می شدیم . دلمان می خواست که به حرف های ما گوش کنند و تک تک نیازهای ما را در اسرع وقت و بدون معطلی برآورده کنند.

در نتیجه با شخصیت های این کارتون ها خیلی همزاد پنداری می کردیم اما کم کم که بزرگ شدیم به خاطر سازگاری با جهانی که برای این بخش از وجود ما جای امنی نبود، مجبور شدیم کودک درونمان را نفی کنیم و خیلی جاها طردش کردیم.

کودک درون

کودک درونی ما با بزرگ شدن از بین می رود؟

خیلی ها فکر می کنند که با بزرگ شدن و وارد شدن به جامعه آدم بزرگ ها کودک درون هم از بین می رود چون ما دیگر بزرگ شده ایم اما این کودک زندگی خودش را در درون همه ما تا آخر ادامه می دهد. در یک شرایطی بروز می کند و در جاهایی که خیلی بهش بی توجهی می کنیم به صورت افسردگی ، بیماری جسمی ، لذت نبردن از هیچ چیز و احساسات پوچ خودش را نشان می دهد.

اما برای این که بتوانیم از کودک وجود مان مراقبت کنیم باید اول بتوانیم خوب آن را بشناسیم.اجازه دهید قبل از توضیح بیشتر این مبحث یک مثالی برای شما بزنم.

تصور کنید که یک روز پرمشغله و سخت کاری داشتید و در موقع برگشت هم دو ساعتی توی ترافیک بودید،سر درد دارید و عضلات پاتون هم گرفته است . به محض رسیدن به خانه همان جا روی مبل دراز کشیدید . آنقدری خسته هستید که حتی حال نداشتید یک چای دم کنید یا یک غذایی درست کنید. همان طور دراز کشیدید و به خواب رفتید موبایلتان زنگ میخورد و دوست بسیار صمیمیتان است و به شما می گوید که با چند نفر از دوستانتان قرار است که به سفر بروند. فکر میکنید چقدر طول میکشه تا شما خودتان را آماده کنید؟

احتمالا اگر فرد معمولی باشید و دچار بیماری خاصی نباشید مثل برق از جا می پرید و با یک دوش خودتان را سرحال میاورید و وسایلتان را جمع میکنید و میرید! این همان انرژی جادویی کودک درون است. در واقع کودک درون بخش احساسی هیجانی درون ماست. کلا جایگاه اصلی کودک درون داخل عواطف ماست که بهش خویشتن عاطفی هم گفته می شود.

کودک درون

احساس کودک درون چه شکلی است؟

هروقت احساسی داریم: احساس شادی، اندوه ، خشم و… یا هر وقت که شهودی یا بازیگوش می شویم یعنی داریم حال و هوای کودک را تجربه می کنیم و در واقع کودک درون با این احساسات داره با ما حرف میزند .هرکسی کودک درون منحصر به فرد خودش را دارد و هیچ دو نفری کودک دورن عین هم ندارند؛ چون مدل عاطفی و هیجانی آن ها مثل هم نیست.

هرچند که یک سری از ویژگی ها جز خصوصیات ثابت و دائمی همه کودک درون هاست که بر میگرده به رفتارهای ثابت ما مثل خوردن، خوابیدن ، رابطه جنسی و دفع کردن.در بیماری هایی مثل افسردگی که رابطه مستقیمی دارد با کودک درون می بینیم که فرد در این زمینه ها دچار مشکل می شود.

اما اگر بخوام راجب به مهمترین بخش این کودک  صحبت کنم می رسیم به خصوصیت شور زندگی.یعنی احساس وجد و خوشحالی از زنده بودن ،کنجکاوی و هیجان کشف کردن ،فی البداهه بودن ، خلاقیت و خیال پردازی، خودجوش بودن و پذیرش نامشروط خود و یک ویژگی بسیار مهم دیگر که پیروی از اصل لذت است؛ دقیقا مثل دوران کودکی.

کودک درون فقط و فقط به دنبال لذت بردن است و همه چیز را هم همین الان می خواهد.برای اون سخت است که نیازهایش به تعویق بیفتند چون وقتی ما بچه بودیم فاصله بین درخواست نیاز و برآورده شدن آن بسیار کم بوده .تا گریه می کردیم دستی ما را بغل می کرد، تا گرسنه می شدیم غذا را برایمان حاضر می کردند. بالاخره هر نیازی که داشتیم بزرگترها سعی میکردند که آن را برآورده کنند. پس این انتظار و توقع در کودک  ما نهادینه شده و همیشه وجود دارد.

لازم نیست تمام نیازهای کودک درون برآورده شود!

اما اینجا یک سوالی پیش می آید و آن هم این است که ممکن است خیلی از خواسته های کودک درون ما با عقل جور در نیاید و غیر منطقی باشد، پس ما باید چیکار کنیم؟ و چطور می توانیم با وجود این درخواست ها کودک درونمان را همیشه راضی و خوشحال نگه داریم؟

خب برای پاسخ دادن به این سوال اشاره می کنم به مثالی که قبل تر راجب مسافرت رفتن زدم. اگر قرار بود آخر یک روز سخت به  مسافرت پیش آمده بروید در عرض چند دقیقه سرشار از انرژی می شدید.وقتی که دکمه کودک درون زده می شود شور و هیجان زندگی هم به یک باره به سمت آدمی هجوم می آرود.

اما اگر فردای آن روز حتما باید به سرکار می رفتید چی؟ چقدر ضدحال بود! یا مثلا فکر کنید کودک درون شما دوست دارد با آخرین سرعت در یک اتوبان رانندگی کند ( چیزی که گاها در سطح شهر هم دیده می شود ، رانندگی های خطرناک) ، یا این که فکر کنید کودک درون شما دلش می خواهد مجددا وارد رابطه مخرب و ناسالمی شود که بارها از آن رابطه ضربه خورده است، یا این که دلش نمی خواهد دارو های که پزشک برایش تجویز کرده را مصرف کند و …

اینجاست که مشخص می شود برای محافظت از کودک درون لازم نیست به تمام خواسته ها و نیازهای آن در اسرح وقت و در سریع ترین زمان ممکن بله بگوییم. در واقع در این هنگام وقت وارد شدن بالغ درونی ما است و باید با مداخله کردن کودک درون را کنترل و از آسیب رسیدن به آن جلوگیری کند. البته این بالغ باید سعی کند بدون این که برای کودک درون ایجاد مسئله یا مشکل جدیدی کند کودک را آهسته و آرام راضی کند تا هم احساس رضایت بخشی را تجربه کند و هم از ضربه دیدن جلوگیری کرده باشد.

برای این کار بالغ درون باید با  استفاده از لذت های بی خطری که در دسترس است به کودک کمک کند که لذت ببرد و نه اجازه سرکوب کردن آن را دارد و نه اجازه به وجود آوردن موقعیت خطرناک برای کودک.

کودک درون

کسانی که به تمام خواست های کودک  بله می گویند!

اتفاقا کسانی که بیشتر از اصل لذت پیروی می کنند و مدام به حرف های کودک درون خود گوش می کنند و بدون دخالت بالغ سعی در رفع نیازهای کودک دارند، بیشتر هم به کودک درون خود آسیب می زنند.

به طور مثال افرادی که بدون در نظر گرفتن پیامدها و عواقب اقدامشان تصمیم به ازدواج های آنی می گیرند. این افراد با گوش دادن به تصمیم کودک درونشان وارد یک ازدواج بچگانه می شوند اما عواقب این ازدواج کاملا واقع بینانه است و گریبان آن ها را در واقعیت و با احساسات بد خواهد گرفت.نهایت یک ازدواج به مبنای کودک درون یک طلاق آزار دهنده خواهد بود که در نهایت باز هم باعث ایجاد آسیب هایی خیلی بیشتر از ازدواج برای کودک است.

انواع کودک درون

خب تا اینجا که با کلیات کودک درون آشنا شدید می رویم سراغ دسته بندی اریک برن و سایر نظریه پردازان این علم.به صورت کلاسیک ما یک کودک طبیعی یا نچرال داریم که به آن کودک آزاد هم گفته می شود و سایر کودک ها ، کودک های واکنشی هستند. یعنی:

  • کودک درون سازگار و مطیع
  • کودک درون منزوی
  • کودک درون پرخاشگر یا لجباز

البته در آثار مختلف راجب به کودک درون دسته بندی های دیگری هم ذکر شده. مثلا در کتاب شفای کودک درون ، نوع هایی دیگری مثل :

  • کودک درون خودخواه
  • کودک درون آسیب پذیر
  • کودک درون معنوی

که در مقالات بعدی حتما راجب این ها صحبت خواهیم کرد.

کودک  طبیعی و آزاد چه ویژگی هایی دارد؟

راجب به کودک  طبیعی تا حدودی توضیح دادم. کودک درون طبیعی تا زمانی که مریضش نکرده باشیم، پر از انرژی و اشتیاق است. می تواند از وجود خودش لذت ببرد ، برق زندگی را به چشمان می آورد دقیقا مثل چشم های یک کودک ، می تواند کارهای خلاقانه انجام دهد ، می تواند کارها را با لذت انجام دهد مثل آشپزی کردن ، قدم زدن و … کودک طبیعی دوست دارد سر از همه چی در بیاورد و وسایل را خودش تعمیر می کند.

کودک درون

این کودک توانایی انجام هر کاری را در خودش می بیند. بی پروا دست به کارهایی که به مهارت نیاز دارد می زند بدون اینکه به توانایی خود شک کند. کارهایی مثل ساز زدن ، نقاشی کشیدن ،شعر گفتن و … این کودک توانایی این را دارد که دیگران را شاد کند و به آن ها احساسات خوبی را منتقل کند . بلد است دیگران را بخنداند و شوخی کردن جز جدا نشدنی از آن است.کودک درون طبیعی حالش خوب است. اون بلد است که به راحتی عشق بورزد ، نه بگوید و هر زمان که خوشخال است بخندد ، هر زمان که غمگین است گریه کند بدون نگرانی از قضاوت دیگران.

کودک طبیعی از طبیعت ، آسمان پر از ستاره ، دریا ، جنگل و یا حتی یک گیاه در گلدان لذت می برد و در کل به زندگی احساس دارد و احساسات این کودک درون کاملا زنده است و می تواند حس کند ، نه صرفا احساس خوب بلکه هر حسی را می تواند درک کند. این کودک با احساساتش راحت است و در واقع با آن ها به صلح رسیده است.

این ها همه می شود ویژگی های کودک درون طبیعی ، نچرال و یا آزاد ما. در واقع کلید شادی و خلاقیت ما دست این کودک آزاد است.پس اگر در زندگی می خواهید شاد و راضی باشید باید دنیا را از دید این کودک نچرال ببینید. راضی نگه داشتن این کودک رها تنها با رعایت شرط آسیب نزدن به خود و دیگران ممکن است .همیشه یادتان باشد :رسیدگی به کودک درون حتما اما رفتار بچگانه هرگز.

برچسب‌ها

2 نظر برای کودک درونتان را بشناسید ثبت شده

  1. خیلی بدردم خرد من بعدن یادم باشه جلسه درباره این بزارم کسی که این را نوشته بیاد تو جلسه الان فهمیدم همه چیز را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *