پیشنهاد از طریق پیامک

در این مقاله از سایت www.abbasiali.com راجع به آشنایی و شناخت انواع کودک درون میخوانید.در مقاله قبلی با عنوان کودک درونتان را بشناسید، با مفهوم واقعی این کلمه و انواع کودک به خصوص کودک درون آزاد یا طبیعی به خوبی آشنا شدید  و با کودک های دیگر در حد نام بردن آشنا شدید . به دلیل گستردگی این مطالب تصمیم گرفتیم که انوع کودک درون را در مقاله جدایی برای شما توضیح دهیم. بریم که داشته باشیم.

کودک درون چی بود؟

کودک درون بخش عاطفی و هیجانی درون ما است . برای هر کسی منحصر به فرد است و هر وقت که فرد احساس یا رفتاری را از خودش بروز داد که شبیه به دوران کودکی اش بود یعنی در وضعیت کودک قرار گرفته است. این کودک درون خودش انواعی دارد و به چهار نوع تقسیم می شود؛ نوع اول که همان کودک درون آزاد یا طبیعی بود که در مقاله قبلی توضیح دادیم. سه مدل دیگری که در ادامه می خوانید کودکانی هستند که به آن ها کودکان واکنشی می گوییم چون در تقابل با محیط به وجود می آیند:

 

کودک درون سازگار یا مطیع

کودک درون سازگار ، مطیع یا آداپته است. این نوع از کودک معمولا در ارتباط با محیط یا والدین کنترل گر و کمال گرایی شکل می گیرد که به بچه ، نوازش مشروط می دهند. مثلا می گویند تو خوبی اگر که دست به سینه بنشینی، اگر هر چی بهت گفتم بگی چشم ، مخالفت نکنی ، دست از پا خطا نکنی ،دختر خوب یا پسر خوب جمع تو باشی،نظر واقعی خودت را نگویی ، قرار نباشد همیشه احساسات را سریع نشان بدهی کمی صبوری کنی و مثل یک آدم بزرگ رفتار کنی، به حرف مامان بابا همیشه گوش کنی و … کلا با همه چی و همه کس موافق باشی تا بهت بگن بچه خوب!

از نظر خاله و دایی ، عمه و عمو ، معلم و همسایه بچه خوبی باشی و تاییدیه گرفته باشی. در واقع پدر و مادر در اینجا به واسطه مهر تاییدی که بر فرزندشان می خورد می خواهند خودشان هم تایید شوند و احساس رضایت از خودشان را به واسطه تایید فرزندشان ارضا می کنند.

این والدین با انجام این کار می خواهند به خودشان و بقیه ثابت کنند که با این نوع تربیت و داشتن فرزند مطیع افراد کارآمد و بسیار توانمندی هستند . اینجوری می شود که از بچگی و از حدود یک سالگی که تربیت شروع می شود ، فرزند علاوه بر آن کودک طبیعی که گفتیم نیاز به ایجاد یک کودک مطیع را احساس می کند، زیرا این همان کودکی است که می تواند آن را امن و زنده نگه دارد.

در اینجا یک پرانتز کوچک باز می کنم که ممکن است پدر و مادرهایی با تیپ شخصیتی مدالیتی دیداری این رفتارها را بیشتر نشان می دهند، چرا که برای آن ها مهم است از بیرون چطور به نظر می آیند و برایشان مهم است که فرزندشان نیز چه رفتاری دارد.

کودک درون

بچه احساس می کند برای این که نیازهایش برآورده شود ، اخم والدین را نبیند ، با او قهر نکنند ، دوستش داشته باشند و … باید پا بگذارد روی نیازهای واقعی خودش و به حرف آن ها گوش کند.

این سازگاری هم جنبه مثبت می تواند داشته باشد و هم جنبه منفی . جایی که این مطیع بودن منجر به تربیت اصولی می شود معمولا جنبه مثبت داستان است . مثل آموزش دستشویی رفتن که از تربیت های جدی کودک است یا تربیت غذا خوردن مستقل فرزند بدون کمک والدین.

جنبه منفی کودک مطیع

اما در جاهایی هم ممکن است که این انتظارات غیر قابل درک باشد. مثلا می بیند که از او انتظار دارند که به هر آدم بزرگی که می رسد یک بوسه به گونه آن بزنند ، نوازشش کنند ، بغلش کنند و بچه هیچ واکنشی نشان ندهد و بدون هیچ ترسی این کار را انجام دهد!

بچه ای که در این موقعیت است و افراد به محدوده بسیار امن او وارد شده اند تازه باید سکوت هم کند و یک لبخند هم بزند که مبادا پدر و مادرش از دستش ناراحت شوند. پس کودک مطیع یا سازگار به این صورت در کودک شکل می گیرد و بسته به این که والدین چقدر کنترل گر و کمال گرا باشند و بسته به این که کودک چقدر منبع توجه و محبتش محدود بوده ،این سازگاری کودک را ممکن است به بیش سازگاری تبدیل کرده باشد.

سازگاری در بچه اول بیشتر است!

اگر دقت کرده باشید گاهی ما می بینیم در فرزند اول خانواده این سازگاری بیشتر از بچه دوم است . چون بچه اول تنها منبع حمایت و توجهش پدر و مادر هستند اما بچه های بعدی منبع توجه خواهر یا برادر بزرگتر از خودشان را نیز دارند که همین عامل باعث می شود کمتر از فرزند اول مطیع و محتاط باشد.

از طرفی کودک سازگار ما چون ظاهری مناسب جامعه دارد و مدام تایید می شود ، خیلی وقت ها با بالغ فرد اشتباه گرفته می شود. به خاطر تایید هایی اعم از وای ببین چه دختر یا پسر خوبیه … اصلا دعوا نمیکنه … اصلا صداش در نمیاد … هر چی مامانش میگه گوش میکنه و … همین تعاریف باعث می شود که بچه مدام به این بقای بیمارگونه خودش ادامه دهد.

کودک سازگار درون می خواهد که همه را راضی و خوشحال نگه دارد. می ترسد که نه بگوید ، زیرا نه گفتن باعث تنهایی و طرد شدن او می شود. برای این بچه بسیار سخت است که ابراز وجود کند و نیازهایش را بیان کند . یاد گرفته که احساسات واقعی اش را بروز ندهد. مثلا وقتی دختر بچه ای بوده و مدام بهش گفتن دختر خوب که داد نمیزنه ، حالا موقع عصبانیت خشمش را درون ریزی می کند و یا سریعا به گریه می افتد. یا مثلا یاد گرفته غمگین بودنش را هرگز نشان ندهد و در مواقع ناراحتی سعی می کند که بخندد که کسی متوجه غم او نشود.

کودک درون

در بزرگسالی این بچه ممکن است به دلیل فرو خوردگی خشم و غم دچار بیماری های جسمی و یا عصبی شود . خیلی از ما ها ممکن است که احساساتمان را به صورت برعکس نشان دهیم یا اصلا نشان ندهیم و آن ها را پنهان کنیم و این متاسفانه در رفتار فرهنگی پیچیده ما ایرانیان نیز خیلی دیده می شود.

پس تا اینجا یاد گرفتیم که نکات منفی کودک درون سازگار چیست و نکات مثبت آن نیز همان موقعیت هایی بودند که باعث رشد و تربیت صحیح ما می شدند . مثل همین که یاد گرفتیم با قاشق غذا بخوریم نه هر جوری که دلمان میخواهد ، سلام کردن ، به تنهایی دستشویی رفتن ، احترام به حقوق دیگران و … از خوبی های وجود کودک سازگار است و ما به آن  نیاز داریم منتها نباید آن را از تعادل خارج کنیم.

از طرفی سازگاری طولانی مدت می تواند به انفجار خشم هم منجر شود که این رفتار انفجاری به کودک درون پرخاشگر یا لجباز یا طغیان گر مربوط می شود.

کودک درون پرخاشگر

این کودک زمانی شکل گرفت که ما در بچگی متوجه شدیم که یک جاهایی هم می توانیم با لجبازی و جیغ به خواسته هایمان برسیم. اما خشم کودک پرخاشگر بیشتر جنبه تخلیه دارد چون کودک درون به صورت کلی در موضع قدرت نیست و در موقعیت هایی با فریاد و رفتار خشن در مدرسه ، خانه ، مهمانی بر علیه قوانین ناعادلانه کودکی حرص و عصبانیتش را خالی می کند.

یعنی کودک قیام گر برعکس کودک سازگار به خاطر آن فشار والدینی که روش بوده است سعی می کند دقیقا کاری را انجام دهد که به آن گفتند انجام نده و نکن؛ و تا آن جایی که می تواند تمام انرژی خودش را می گذارد تا برعکس آن چه گفته شده عمل کند.

چرا یک نفر بیشتر کودک سازگار دارد و دیگری کودک قیام گر؟

اینکه چرا یک نفر بیشتر کودک سازگارش فعال می شود و یک نفر بیشتر کودک طغیان گرش این است که در والدین سازگار با وجود تمام فشار هایی که بر روی بچه می آورند که اینجوری باشی و اونجوری نباشی ؛ تشویق و تایید هم وجود دارد و فرزند وقتی که به حرف آن ها گوش می کند می تواند مورد محبت قرار گیرد.

کودک پرخاشگر معمولا از جانب والدین یا در عرصه وسیع تر معلم و ریئسش فقط بهش فشار می آورند و به آن زور می گویند در حالی که هیچ تایید و نوازش مثبتی هم در کار نیست. همین اتفاق کودک درون را لجباز می کند و آن را وادار می کند تا از زیر هر چی قانون و محدودیت است شانه خالی کند و دقیقا اقدامی برعکس با آن چه خواسته اند انجام دهد.

کودک پرخاشگر کمربند نمیبندد چون قانون بهش گفته که باید کمربند ببندی، روزی دو پاکت سیگار می کشد چون والدین ازش خواستن سمت دود نره، در بانک نوبت را رعایت نمی کند چون باید صبر کند و به حقوق بقیه احترام بگذارد و …

کودک درون

جنبه مثبت کودک پرخاشگر

البته همین کودک درون پرخاشگر نیز در جاهایی برای انسان جنبه مثبت نیز داشته ؛ خیلی از انقلاب های کوچک و بزرگی که در طول تاریخ اتفاق افتادند حاصل انرژی خشم یک کودک قیام گر و پرخاشگر بوده است که این خشم خیلی بهش فشار آورده و بعد این خشونت را توسط بالغ مدیریت کرده و بعد به سرانجام و نتیجه خوبی رسانده است.

همان طور که می دانید در روان شناسی هیچ چیز سرکوب نمی شود و به همین دلیل نیز خشم هم باید به شیوه سالم تخلیه شود. این تخلیه می تواند در جلسات تراپی باشد. می تواند به صورت تکنیک های ساده تر و در دسترس تر مثل مشت زدن به بالشت ، خط خطی کردن ، دویدن ، جیغ زدن در فضای باز و … باشد.بعد از تخلیه کردن خشونت حتما حتما فرد باید به دنبال چاره ای برای رفع مشکلش باشد.

کودک درون منزوی

آخرین و چهارمین نوع کودک درون ، بعد از کودک طبیعی ، سازگار و پرخاشگر ، کودک منزوی یا ایزوله است.کودک درون منزوی بیشتر حاشیه نشین است و رفتار اجتنابی داردو هر چقدر که کودک سازگار در تلاش است که دیگران را راضی نگه دارد، کودک منزوی معتقده اصلا کسی دوستش نداره و نمی تواند کاری هم برایش انجام دهد.

این کودک در انزوای خودش مانده و فقط برای خودش دل می سوزاند و از این کار هم یک لذت هم بیمار گونه می برد.کودک منزوی درون استاد ایجاد احساس گناه است. با قهر کردن ، سکوت کردن ، منزوی شدن و کلا رفتارهای اجتنابی می خواهد به طرف مقابل بگوید احساس گناه کن ، حالا بیا از من عذرخواهی کن و به من اهمیت بده.

افراد این رفتارها را فقط برای ایجاد و تجربه احساس کودکی خودشان انجام می دهند تا دوباره و دوباره این احساسات را تجربه کنند و برایشان تکرار شود. این کودک یاد گرفته که اگر از دیگران اجتناب کند و در یک گوشه بشیند ممکن است که دیده شود و به آن اهمیت داده شود.

اگر هم بهش توجه نشود و کسی از آن منت کشی نکند به همان نقطه اول برمیگردد و می گوید که دیدی برای کسی مهم نیستی و کسی دوستت ندارد.

بسیار عالی به پایان این مقاله رسیدید و امیدوارم که توانسته باشید از مطالب به درسی استفاده کنید.